معماری حافظیه مجموعهای هماهنگ از نشانههای ایرانی، عرفانی و شاعرانه است.
ستونها، گنبد، نور، آب و درختان تنها عناصر کالبدی بنا نیستند؛ هرکدام در شکلگیری فضای معنوی آرامگاه و پیوند آن با جهان شعر حافظ نقش دارند.
ایوان بیستون مرز میان دو بخش اصلی مجموعه و حلقهٔ اتصال صحن جنوبی و باغ آرامگاه است. چهار ستون میانی آن از دورهٔ زندیه بر جای ماندهاند و نقوش رنگینشان یادآور سنت تزیین و نقاشی روی سنگ در معماری ایران است. آندره گدار با حذف درویشنشینهای دو سوی ایوان و افزودن ستونهای جدید، ضمن تفکیک دو صحن، چشماندازی منظم و باشکوه به وجود آورد.
در زیر ایوان، آبانباری تاریخی قرار دارد که در گذشته برای تأمین آب و آبیاری باغهای منطقهٔ مصلی استفاده میشد. پنجرههای مشبک سنگی آن نیز با الگوهای هندسی و گیاهی، بخشی از زبان تزیینی معماری ایرانی را بازتاب میدهند.
آرامگاه حافظ بر هشت ستون استوار است. عدد هشت را میتوان اشارهای نمادین به قرن هشتم هجری، دورهٔ زندگی حافظ، و نیز مفهوم «هشتبهشت» در فرهنگ و معماری ایرانی دانست. فرم بیرونی گنبد نیز به کلاه قلندران و درویشان شباهت دارد و با جهان عرفانی شعر حافظ پیوند برقرار میکند.
پوشش مسی گنبد در گذر زمان اکسید شده و رنگ سبز ویژهای یافته است
.
انتخاب مس را میتوان یادآور پیشینهٔ دیرینهٔ فلزکاری و هنر قلمزنی در ایران دانست. همچنین در روایتی نمادین، فرم گنبد به جامی وارونه تشبیه شده است؛ جامی که گویی پس از درگذشت شاعر، به یاد او بر زمین نهادهاند.
این تعبیر، برداشتی شاعرانه است و نباید آن را بهعنوان قصد قطعی طراح تلقی کرد.
تزیینات زیر گنبد از مرکز به اطراف گسترش مییابند. ستارهها در بخشهای پایینتر ناقص و درهمتنیدهاند، اما هرچه به مرکز نزدیک میشوند، کاملتر و منظمتر میگردند. این حرکت را میتوان تمثیلی از سیر انسان از نقص به کمال و از کثرت جهان به وحدت الهی دانست.
رنگها نیز در این خوانش نمادین معنا پیدا میکنند: فیروزهای یادآور آسمان، سیاه و سفید نشانهٔ شب و روز، ارغوانی تداعیکنندهٔ شراب بهشتی و خاکستری نماد زمین و جهان مادی است. نورهای طلایی میان نقوش، پیوندی بصری میان اجزای این آسمان نمادین برقرار میکنند.
شمسه، به معنای خورشید، یکی از مهمترین نقشهای هندسی در هنر ایرانی است. شمسههای سقف با ساماندادن به نقوش و انعکاس نور، نگاه را به مرکز گنبد هدایت میکنند. این نقشها را میتوان نشانهای از روشنایی، حقیقت و وحدتی دانست که صورتهای گوناگون پیرامون آن شکل گرفتهاند.
ارتفاع گنبد و کشیدگی ستونها، نگاه را به سمت بالا هدایت میکند و به بنا حالتی متعالی میبخشد. این ارتفاعگرایی، علاوه بر ایجاد شکوه بصری، میتواند نمادی از عروج روح و حرکت از جهان مادی به سوی عالم معنا باشد.
سرو یکی از پایدارترین نمادهای فرهنگ و ادبیات ایران است. راستقامتی و همیشهسبزی آن، سرو را به نشانهای از آزادگی، جاودانگی و استواری تبدیل کرده است. در شعر فارسی نیز قامت معشوق بارها به سرو تشبیه میشود. حضور گونههایی چون سرو سهی، سرو آزاد و سرو ناز در حافظیه، باغ را به فضای تصویری غزلهای حافظ نزدیک میکند.
نارنج با برگهای همیشهسبز و عطر بهارنارش، یکی از نشانههای هویت باغهای شیراز است. این درخت نماد سرزندگی، طراوت و تداوم حیات به شمار میآید. آندره گدار نیز با استفاده از درختان چهارفصل، از جمله نارنج، سرو و کاج، تلاش کرد باغ در تمام طول سال زنده و باطراوت باقی بماند.
میتوان نام «نارنج» را نیز در یک بازی شاعرانه با تعبیر «بیرنج» پیوند داد؛ برداشتی که با ستایش شادی، عشق و بهرهمندی آگاهانه از زندگی در شعر حافظ هماهنگ است، هرچند نباید آن را ریشهشناسی تاریخی این واژه دانست
.
نقش نیلوفر یا لوتوس در مرکز سقف، با رنگهای لاجوردی و خطوط برجسته دیده میشود. این گل سابقهای دیرینه در هنر ایران دارد و نمونههای آن در نقشبرجستههای هخامنشی، بهویژه در تختجمشید، دیده میشود. نیلوفر در خوانشی نمادین با مفاهیمی چون صلح، پاکی، زایش دوباره و بالندگی معنوی ارتباط دارد.
آب یکی از بنیادیترین عناصر باغ ایرانی و نماد زندگی، پاکی و طراوت است. حوضها علاوه بر آبیاری و تعدیل هوای باغ، با بازتاب آسمان و بنا، کیفیتی شاعرانه به فضا میبخشند و مسیر حرکت بازدیدکننده را سامان میدهند. چهار حوض حافظیه، دو حوض در صحن جنوبی و دو حوض در باغ شمالی، نظم محوری و تقارن باغ ایرانی را تقویت میکنند.
در حافظیه، معماری و طبیعت در خدمت یک روایت مشترک قرار گرفتهاند: ستونها و ارتفاع بنا از عروج سخن میگویند، ستارهها و شمسهها مسیر کثرت به وحدت را نشان میدهند، نیلوفر از پاکی و بالندگی حکایت میکند و سرو، نارنج و آب، زندگی را در کنار آرامگاه شاعر تداوم میبخشند. به همین دلیل، حافظیه تنها محل دفن یک شاعر نیست؛ فضایی نمادین است که جهان غزل حافظ را در قالب نور، رنگ، هندسه و طبیعت بازآفرینی میکند.