سیمای حافظ در ادبیات جهان

سفیر شعر و عرفان ایران در جهان

سیمای حافظ در ادبیات جهان

حافظ در فرهنگ ایرانی، جایگاهی هم‌سنگِ شاعران و نویسندگانی دارد که در حافظهٔ فرهنگی ملت‌های دیگر چهره‌هایی بنیادین به شمار می‌آیند؛ چهره‌هایی مانند کنفوسیوس در چین، هومر در یونان، ویلیام شکسپیر در انگلستان و یوهان ولفگانگ گوته در آلمان. از این منظر، دیوان حافظ را می‌توان در کنار آثاری چون ایلیاد هومر، آثار شکسپیر، کمدی الهی دانته، بهشت گمشده میلتون، آثار ویکتور هوگو، فئودور داستایفسکی و رابیندرانات تاگور، نمونه‌ای از آثاری دانست که فراتر از مرزهای زبان و سرزمین خود خوانده و بازخوانی شده‌اند. استمرار ترجمه، پژوهش، اقتباس و الهام‌گیری از شعر حافظ در کشورهای مختلف نیز نشان می‌دهد که مخاطبان او به جهان فارسی‌زبان محدود نمانده‌اند.

از سدهٔ هجدهم، ترجمهٔ شعر او به زبان‌های اروپایی، راه را برای آشنایی مخاطبان غربی با یکی از مهم‌ترین شاعران ایران گشود. ویلیام جونز در سال ۱۷۷۱ یکی از غزل‌های حافظ را به انگلیسی ترجمه و منتشر کرد؛ ترجمه‌ای که آغازگر سلسله‌ای از ترجمه‌های انگلیسی از شعر حافظ شد. از آغاز قرن نوزدهم، حافظ به یکی از پرترجمه‌ترین شاعران فارسی در زبان انگلیسی تبدیل شد
اما یکی از مهم‌ترین فصل‌های شهرت جهانی حافظ در آلمان شکل گرفت. یوزف فون هامر-پورگشتال، خاورشناس اتریشی، در سال‌های ۱۸۱۲ و ۱۸۱۳ ترجمهٔ آلمانی دیوان حافظ را در دو جلد منتشر کرد. این ترجمه در سال ۱۸۱۴ به دست یوهان ولفگانگ گوته رسید و اگر چه ترجمه‌ای خشک و بی‌روح بود، او با نبوغ شاعرانهٔ خود، از طریق همین ترجمه به عظمت حافظ پی برد و کتاب معروف «دیوان شرقی‌غربی» خود را با الهام از او سرود. گوته در این اثر، غزلیات حافظ را با عمیق‌ترین مقاصد خود هماهنگ می‌کند و تلفیقی خلاقانه از هنرِ غرب و شرق به دست می‌دهد. حافظ در این مجموعه، تنها موضوع یک مطالعه یا ترجمه نیست؛ گوته با او وارد نوعی گفت‌وگوی شاعرانه می‌شود و از خلال این گفت‌وگو، رابطهٔ میان شرق و غرب، دو فرهنگ و دو سنت شعری را به تجربه‌ای ادبی تبدیل می‌کند. به همین دلیل، پژوهشگران، دیوان غربی ـ شرقی را یکی از مهم‌ترین نمونه‌های مواجههٔ ادبیات آلمانی با شعر فارسی می‌دانند.
این آشنایی از اروپا فراتر رفت. رالف والدو امرسون، شاعر و متفکر آمریکایی، از طریق آثار هامر و تا حدی در امتداد توجهی که گوته به ادبیات فارسی نشان داده بود، با حافظ آشنا شد. نام حافظ از سال ۱۸۴۱ در فهرست مطالعات و یادداشت‌های امرسون دیده می‌شود و او بعدها ترجمه‌هایی از اشعار حافظ منتشر کرد. امرسون همچنین در نوشته‌های خود دربارهٔ شعر فارسی، به حافظ پرداخت و در شناساندن شعر فارسی به مخاطبان آمریکایی نقش مهمی ایفا کرد.
حافظ در جهان غرب تنها به کتاب و ترجمه محدود نماند. شعر او، چه به‌صورت مستقیم و چه از طریق ترجمه‌های اروپایی، بارها به موسیقی راه یافت. از جمله یوهانس برامس و دیگر آهنگسازان اروپایی از شعرهای حافظ یا ترجمه‌های آن‌ها برای خلق آثار موسیقایی استفاده کردند

با گذشت بیش از دو قرن از نخستین ترجمه‌های اروپایی، شعر حافظ همچنان در زبان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون ترجمه و بازخوانی می‌شود. آنچه این مسیر را قابل توجه می‌کند، تنها شمار ترجمه‌ها نیست؛ حافظ در هر یک از این مواجهه‌ها به موضوع گفت‌وگویی تازه میان فرهنگ‌ها تبدیل شده است. شاعری که شعرش را در شیراز سرود، قرن‌ها بعد در آلمان با گوته هم‌سخن شد، به جهان فکری امرسون راه یافت و در زبان‌ها و هنرهای گوناگون دوباره خوانده شد. از این منظر، حافظیه تنها یادآور آرامگاه یک شاعر بزرگ نیست؛ مکانی است که می‌توان در آن، نقطهٔ آغاز یکی از ماندگارترین سفرهای شعر فارسی به جهان را به یاد آورد. به همین خاطر، حافظ را نمی‌توان تنها شاعری متعلق به گذشته یا حتی فقط شاعری متعلق به ایران دانست. شعر او بارها ترجمه، تفسیر، اقتباس و بازآفرینی شده و هر فرهنگ، بخشی از حافظ را از نو کشف کرده است. حافظ در شیراز زیست و شعر گفت، اما سفر شعرش قرن‌ها بعد ادامه یافت؛ از شیراز به اقصی‌نقاط عالم در کتاب‌ها و ترجمه‌ها و ادبیات و موسیقی جهان.

و شاید جذاب‌ترین نکته همین باشد: شهرت جهانی حافظ از جایی آغاز شد که شاعرانی در آن سوی جهان، خود را در آینهٔ شعر او شناختند و شعرش را از طریق ترجمه به زبان‌های خود، جهانی کردند.

منابع:

- دانشنامهٔ ایرانیکا

- مدخل «ترجمه‌های دیوان حافظ»، نویسنده: مهرداد نیکنام و علی عبداللهی، دانشنامهٔ زبان و ادبیات فارسی (جلد دوم)، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران (۱۳۸۶)

- سی شعر حافظ، حدیث لزرغلامی، ناشر: شهر قلم، تهران (۱۳۹۹)